چند وقت پیش مطلبی نوشتم مرتبط با مطالعاتی که اثر تخصیص منابع به پدر
یا مادر روی بهداشت و تغذیه خانواده را بررسی میکنند. حالا خانم Esther Duflo استاد اقتصاد امآیتی که برخی کارهایش (از جمله این)
به این نوع موضوعات مربوط است برنده جایزه کلارک 2010 شده است. جایزه
کلارک به برترین اقتصاددان زیر چهل سال داده میشود و برخی آنرا یک شبه
نوبل میدانند (کروگمن برنده نوبل اقتصاد دو سال گذشته وقتی جوان بود در
سال 1991 این مدال را گرفته بود). اعطای جایزه به خانم دوفلو (دوستان
فغانسه دان تلفط را تصحیح کنند) به خاطر کارهای گستردهای که در زمینه
کاربرد روشهای تجربی و آزمایشگاهی در اقتصاد توسعه انجام داده است اعطا
شده است. در این روش که الان روش استاندارد تحقیقات اقتصاد توسعه در
دانشکدههای پولدار شده است به جای تکیه بر دادههای کلان یا تاریخی سعی
میشود آزمایشهایی اجرا شود که پاسخ عاملهای اقتصادی به مشوقهای مختلف
در آن بررسی شده و توصیههای سیاستی از روی مشاهدات شبه آزمایشگاهی به
دست آید. این حوزه جوان ولی خیلی جذاب و به رو به رشد است. توصیه میکنم فهرست کارهای خانم را بخوانید تا حس بهتری از جهتگیری یک دهه اخیر اقتصاد توسعه به دست آورید.
به نظرم این جهتگیری جدید اقتصاد توسعه فرصتی برای محققان کشوری مثل
ایران هم هست. اگر کسی ادبیات را خوب بداند و بتواند سوالات دقیقی مطرح
کرده و آزمایش خوب و اثربخشی طراحی کند و مقالهاش را هم به انگلیسی خوبی
بنویسد، به علت نزدیکی به جامعه مورد مطالعه میتواند نتایج جالبی تولید
کرده و مقالات مفید و مهمی در سطح بینالمللی بنویسد. الان بخش مهمی از
این نوع آزمایشها در یمن و هند و پاکستان و نیجریه و غیره انجام میشود.
چرا خود ما در ایران این کار را نکنیم.
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 16:7  توسط حامد قدوسی
|
مساله خودهای متضاد در طول زمان به نظرم یکی از جذابترین و عمیقترین سوالاتی است که میتوان در حیطه روانشناسی و اقتصاد به آن پرداخت و هنوز هم جای کار فراوان دارد. تبیین ساده مساله این است:
در یک سری آزمایشهای رفتار با موضوع تصمیمگیری در افق کوتاهمدت و بلند مدت از افراد میخواهند که مثلن در مورد تغذیه وسط روز امروزشان سر کار تصمیم بگیرند: کیک شکلاتی یا سالاد میوه؟ اکثریت کیک شکلاتی را انتخاب میکنند. خیلی هم عالی! منتها از همان افراد میخواهند تغذیه هفته بعدشان را هم سفارش بدهند. اکثریت همان قبلیها سالاد میوه سفارش میدهند. باز هم عالی. پس مشکل چیست؟ این قسمت جزو آزمایش نیست ولی من برای روشن شدن اضافه میکنم: احتمالن اگر زمان را ببرند هفته بعد و از همان افراد دو ساعت مانده به زمان پخش تغذیه دوباره سوال کنند، اکثریت دوباره کیک شکلاتی را سفارش میدهند.
در دنیای واقع این رفتار اصلن دور از ذهن نیست. سیگاریها آخرین سیگارشان را امروز میکشند و میخواهند از فردا ترک کنند، معتادان اینترنت آخرین علافیشان را در فیس بوک میکنند و قرار است فردا سراغش نیایند، چاقها آخرین غذای چربشان را سفارش میدهند و قرار است از فردا ورزش کنند و الخ. چیزی که در همه اینها مشترک این است که نوع برخورد نفس ما با مسایل در افق نزدیک و دور با هم متفاوت است. البته آزمایشهای جذابتری هم هست که همین پدیده را از زاویه مبانی علوم عصبشناسی هم بررسی کرده و تاثیر شرایط فیزیکی فرد را در این دوگانگی ارزیابی میکنند که فعلن وارد آن نمیشویم.
مشکل این رفتار چیست که مشاهده و تحلیل آن اهمیتی داشته باشد؟ سادهترین مشکل یک مشکل فنی است. کسانی که با رویکرد برنامهریزی پویا و کنترل بهینه آشنا هستند میدانند که این رفتار ناسازگار در طول زمان (Time Inconsistent) قواعد سنتی این نوع بهینهسازی را مختل میکند. اصل بهینگی بلمن دیگر برقرار نیست. وقتی به پریود بعدی رسیدیم مسیری که قبلن انتخاب کرده بودیم دیگر بهینه نیست! روشهای سنتی پاسخگو نیست و مساله باید به شکل یک بازی بین بهینهسازی کوتاهمدت "خودهای مختلف" روی زمان مدل شود.
مشکل جدیتر این است که زندگی افراد به خاطر این ویژگی انسانی دچار اختلالهایی میشود که یک نتیجهاش این است که برخی کارهای سخت هرگز انجام نمیشود چون تصمیمی که در افق بلندتر گرفته شده بوده با نزدیک شدن زمان آن کنار گذاشته میشود. خیلیها سیگار و اینترنت را ترک نمیکنند و چاقها لاغر نمیشوند. از آن مهمتر برنامههای بلندمدت مالی افراد دچار اختلال میشود. همه میدانند که باید برای بازنشستگی برنامهریزی کنند ولی وقتی حقوق ماهانه را گرفتند وسوسه میشوند تا فعلن با آن غذای حسابی بخورند یا سفری بروند یا مبلمان خانه را ارتقاء دهند و از ماه بعد پسانداز را شروع کنند. مساله مقابله با گرم شدن زمین هم میتواند به همین مشکل مبتلا شود. فعلن که تغییرات آب و هوایی آنقدر جدی نبوده، پس به تولید گازهای گلخانهای ادامه داده و از دهه بعد مشکل را حل کنیم. از این مثالها بیشمار هست.
راهحل عملی برای این مشکل البته چندان سخت نیست. افراد وقتی سفر چند روزه خارج از شهر میروند سیگار نمیخرند، معتادان فیس بوک لپتاپشان را سر کلاس نمیبرند، کشورها قراردادهایی را برای سال آینده امضاء میکنند که متعهدشان میکند انتشار گازها را کم کنند، در بسیاری از کشورها (نه آمریکا) پرداخت حق بازنشستگی اجباری است و الخ. راههایی از این جنس که به اصطلاح ابزار تعهد (Commitment Device) تعبیه کرده و رفتار دورههای بعد را از الان محدود میکند.
و اینجا است که یکی از جذابترین سوالهای فلسفی در اقتصاد رخ میدهد: "خود" الان من هوسباز است و فعلن کیک شکلاتی میخورد ولی نسبت به تصمیم بهینه "خود" هفته بعد عاقلانه رفتار میکند و برای آن "خود" از الان دسر میوه سفارش میدهد و جلوی رفتار "بد" توسط او را میگیرد. در سطح اجتماعی هم این "خودهای" الان ما تعهداتی از این جنس برای "خودهای" سالهای بعد میسازند.
آیا خود الان من چنین حقی دارد که برای خودهای بعدی تصمیم بگیرد وقتی میداند آن خودها به آن تصمیم اعتراض خواهند کرد؟ (وسیله ترسناکی در شهربازی سوار شدهاید که بعد از سوار شدن بگویید این چه کاری بود من کردم؟) من باید برنامه زندگی را از دید چه کسی بهینه کنم؟ چرا خود یک سال بعد من باید اسیر تصمیمی شود که خود الان گرفته است حال آنکه خودش در آن زمان چیز دیگری میخواهد؟ بر خلاف حالتهای استاندارد این مساله بهینهسازی جواب راحتی ندارد. مساله اقتصادی البته به شدت به سوال قدیمی فلسفه که بلاخره عنصر وحدتبخش بین "من" در طول زمان چیست گره میخورد. اگر آن هویت فرازمانی خودم و ترجحات او را دقیق بشناسم شاید جواب آن سوال اقتصادی هم راحتتر تحلیل شود. مهم این است که بدانیم خود لحظهای من در زمان بهینهسازی قرار است در خدمت چه کسی باشد؟ خودش یا آن هویت فرازمانی؟
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 20:34  توسط حامد قدوسی
|
احمدینژاد گفته دولت از سال 1389 برای هر نوزاد یک میلیون تومان به حساب سرمایهگذاری واریز میکند و پدر و مادرها را هم تشویق کرده است که ماهیانه 20 هزار تومان به آن اضافه کنند. این که آیا این هم یک حربه تبلیغاتی است و یا واقعن در عمل دنبال خواهد شد را کنار میگذاریم و روی خود طرح متمرکز میشویم.
اولین سوال این است که منابع طرح از کجا تامین خواهد شد؟ برای این که تخمینی داشته باشیم باید دقت کنیم که میزان موالید در ایران الان حدود 1.3 میلیون نوزاد در سال است. به عبارت دیگر طرح نیازمندی منابعی در حدود 1.3 میلیارد دلار در سال است. این مبلغ رقم کمی نیست خصوصن وقتی که با بودجه جاری 40 میلیاردی کشور مقایسه شود. به عبارت دیگر رییس دولت در یک سخنرانی به اندازه 3 درصد بودجه جاری کشور خرج میتراشد. قلمی که از بودجه بسیاری از بخشهای کلیدی بزرگتر یا تقریبن هماندازه است. منابع این طرح یا باید از کاستن از بخشهای دیگر و یا از طریق کسری بودجه تامین شود و در هر صورت بیهزینه نیست.
از آن طرف اگر دولت تعهد کند که از پول درآمد نفت این رقم را برداشته و به حساب نوزادان واریز کند قدمی رو به جلو و بسیار قابل دفاع است. این سیاست باعث میشود تا دسترسی برابر شهروندان به بخشی از درآمدهای ناشی از منابع طبیعی تضمین شود و میزان دستیابی برابر اقشار مختلف به فرصتهای خاصی مثل تحصیل در دانشگاه افزایش یابد.
البته میتوان گزینه مقابل این سرمایهگذاری را هم پیش کشید. دولت میتواند همانند بسیاری از کشورهای دارای دولت رفاه به جای ذخیرهسازی این پول در حسابی با مدیریتی نامعلوم و احتمالن دولتی، آنرا طی سیاست مشخصی صرف تغذیه و بهداشت نوزادان کند. این را میدانیم که بهبود تغذیه نوزادان در سنین پایین تاثیر بسیار مهمی در رشد ضریب هوشی و موفقیت آتی آنها دارد. یک میلیون تومان پول خیلی زیادی نیست ولی اگر منابع طرح به سمت اقشار نیازمندتر هدفگیری شود میتواند بخشی از سوء تغذیه نوزادان در دهکهای پایین را جبران کند. بازده سرمایهگذاری روی تغذیه و بهداشت نوزادان احتمالن بسیار بزرگتر از نرخ بازگشت حقیقی حسابی است که این پولها در آن ذخیره شده است. همانند پست قبلی این سیاست نیازمند طراحی ابزارهایی است که اطمینان دهد که عمده پول صرف تغذیه نوزاد و نه افزایش بودجه نقدی عمومی خانوار بشود.
میرسیم به نکته ثابت در سخنان رییس دولت یعنی اغراق و بازی با اعداد. "از پدر و مادرها خواست آنها نیز ماهیانه حداقل ۲۰ هزار تومان به این حساب اضافه کنند تا وقتی که او بزرگ شد این صندوق ۱۲۰ میلیون تومان برای اشتغال، مسکن و ازدواج در اختیار او بگذارد". من نمیدانم ضریب تنزیل برای این محاسبات چه قدر بوده ولی هر چه بوده بخش مهمی از آن مربوط به تورم است که صرفن افزایش ظاهری پول را نمایندگی میکند و چیزی در مورد قدرت خرید واقعی نمیگوید. اگر خوشبین باشیم نرخ رشد حقیقی یک حساب سرمایهگذاری بدون ریسک از پنج درصد فراتر نمیرود. در این صورت یک میلیون تومان الان، بیست سال بعد میشود چیزی حدود 2650 هزار تومان به قیمتهای ثابت امروز. اگر پدر و مادرها هم سالیانه 250 هزار تومان (به قیمتهای امسال) کمک کنند این رقم در آخر سال بیستم به چیزی حدود 12650 هزار تومان افزایش مییابد که باز یک دهم رقم اعلام شده است
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 21:26  توسط حامد قدوسی
|
مدعای طرح اصلاح یارانهها به زبان 101 ای میشود: به جای اینکه
کالاهای مصرفی با قیمت غیرواقعی را به خانوار بدهیم، پول نقد را بدهیم تا
خود خانوار در مورد تخصیص بهینه تصمیم بگیرد.
با یک نمودار ساده دو کالایی میتوان نشان داد که این کار منجر به
مطلوبیت بالاتری میشود. شهود ناشی از این نمودار ساده ولی فقط در شرایطی
معتبر است که تصمیمگیرنده یک فرد منفرد (یا خانوادهای با قدرت چانهزنی
برابر و ضرایب مساوی در تابع مطلوبیت خانوار) باشد. لذا احتمالن نتایج
همین شهود ساده برای مثلن یک زوج تحصیلکرده طبقه متوسط برقرار است. سوال
این است که وقتی به طبقات پایینتر و شرایط جنسیتی نابرابرتر برویم آیا
نتایج را میتوان به همان سادگی تعمیم داد؟ به نظر میرسد جواب به سادگی
قبل نیست.
مطالعات متعددی نشان میدهند که نقش درآمد مادر و پدر در بهبود وضعیت
بهداشتی فرزندان یکسان نیست. همان طور که انتظار میرود به نظر میرسد
مادران توجه بیشتری به خرید کالاهایی که سلامت فرزندان را ارتقاء میدهند
دارند. البته از آن طرف لزومن نمیتوان نتیجه گرفت که پدران درآمد خانواده
را هدر میدهند. برای رفتار متفاوت پدر و مادر حداقل دو حالت محتمل است:
پدران ممکن است بخش بیشتری از درآمد را صرف مصرف شخصی خود کنند یا اینکه
صرف ابعاد دیگری از نیازهای خانواده (مثلن بهبود مسکن یا سرمایهگذاری
روی زمین کشاورزی) کنند.
حتی همان محور اول مصرف پدر یعنی مصرف شخصی بیشتر هم در تامل دوباره و
مطالعات دقیقتر لزومن همیشه معنی منفی ندارد. وقتی خانوار بیش از یک حدی
فقیر باشد گاهی بهینه است که یک عضو بیش از بقیه مصرف کنند تا حداقل
صلاحیت لازم برای حضور در بازار کار و تولید درآمد برای خانوار را به دست
بیاورد. لذا حتی پدری که پول قابل توجهی را صرف سیگار یا بقیه تفریحاتی از
این جنس میکند ممکن است این سرمایهگذاری را به منظور رهایی از فشارهای
عصبی محیط کار و کسب انرژی برای ادامه فعالیت و تامین درآمد خانواده انجام
دهد (در جامعه ما مثالهایی از این جنس فراوان است). مثال خیلی دم دستترش
در جوامع مدرنتر این است که عضوی از خانواده (چه زن و چه مرد) که شغل
پردرآمدی در یک بخش خاص (مثلن بانکداری یا مشاوره یا سیاست یا بازرگانی و
الخ) دارد گاهی بسیار بیشتر از عضو دیگر برای پوشاک و عطر و غذای
رستورانی و مهمانی و آرایش و غیره هزینه میکند تا از قبل آن بتواند در
شغلش بماند و رشد کند و درآمد بالا برای همه اعضاء تولید کند. این مصرف
نابرابر نهایتن از زاویه دید خانواده بهینه است.
توضیح مختصر پاراگراف قبلی را رها کنیم و به بحث اصلی برگردیم. طرح
آزادسازی هزینه بسیاری از کالاهای پایه خانوار (مثل شیر، سوخت،
نوشتافزار، نان و الخ) را افزایش خواهد داد. این افزایش قیمت خصوصن برای
طبقات پایین با انتقال نقدی تا حدی (و اگر طرح فکرشده و دقیق اجرا شود تا
حد خوبی) خنثی میشود ولی نکته این است که انتقال سیستم از وضعیت درآمد کم
- کالای ارزان به وضعیت درآمد بیشتر - کالای گران، توزیع قدرت در خانواده
را هم به خواهد زد. اگر کمک نقدی به مرد خانواده باشد اکنون در فرآیند
چانهزنی بین مرد و زن برای تخصیص بودجه به مصارف غذایی - بهداشتی مرد دست
بالاتر دارد و لذا ممکن است قدرت خرید واقعی زن برای نیازهای داخل خانه
کاهش پیدا کند. از آن طرف اگر مثلن قیمت سوخت افزایش پیدا کند ممکن است
هزینه تحصیل فرزندانی که نیازمند استفاده از سیستم حمل و نقل برای رسیدن
به مدرسه هستند بالا برود و بودجه لازم برای آن تخصیص پیدا نکند. اگر
هزینه سوخت بالا برود ممکن است اعضای داخل خانه مجبور به تحمل سرمای
بیشتری شوند و الخ.
این که این تغییرات دست آخر چه تاثیری روی وضعیت سلامت و سرمایه انسانی
خانوادههای ایرانی خواهد گذاشت سوال جدی است که زمان به آن پاسخ خواهد
داد ولی حداقل از تجربه کشورهای دیگر میدانیم که دولت باید برای تضمین
دسترسی خانوارهای با قدرت پایین به مواد اساسی زندگی سیاستهای جانبی
طراحی کند. یک سیاست جانبی میتواند این باشد که کوپنهای برخی مواد غذایی
و بهداشتی پایه همچنان در اختیار دو یا چند دهک اول (خصوصن زنان خانوار)
قرار گیرد. به عبارت دیگر طرح هدفمندسازی برای این دو یا چند دهک اول
استثنا قایل شده و برخی کالاهای اساسی مورد نیاز آنها را همچنان در قیمت
یارانهای حفظ میکند تا تضمین کند که میزان مصرف این نوع کالاها (که همین
الان هم احتمالن زیر مقدار استاندارد است) کاهش پیدا نخواهد کرد. برای
تحصیل فرزندان هم میتواند بلیطهای مجانی یا ارزانقیمت برای مسیر خانه
تا مدرسه (و معتبر در ساعتهای مشخص) را در اختیار دانشآموزان با درآمد
پایین گذاشت. برای جلوگیری از سوء استفاده و بازفروش این بلیطها در بازار
توسط والدین، باید آنها را عکسدار کرد تا فقط صاحب بلیط بتواند به
منظورهای آموزشی از آن استفاده کند.
اینها فقط فکرهای اولیهای بود. امیدوارم نظرهای تکمیلی دریافت کنیم و نهایتن موضوع را در قالب یک مقاله بلندتر بازنویسی کنم.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 12:10  توسط حامد قدوسی
|
ادبیاتی که تعامل اقتصاد توسعه و محیطزیست را بحث میکند نکته دردناکی را در محور توجه دارد: تغییرات جهانی آب و هوا (Climate Change) به دلایل مختلف تبعات منفی خیلی شدیدی برای کشورهای فقیر دارد. اولن اقتصاد این کشورها عمدتن مبتنی بر بخشهایی است که آب و هوا روی آن تاثیر جدی دارد (کشاورزی، جنگلداری، دامداری، توریسم طبیعی و مواردی از این دست). ثانین به علت فقدان یا ضعف بازارهای مالی امکان مدیریت ریسکهای ناشی از تغییرات اب و هوایی (مثلن خشکسالی یا سیل) برای فقرای این کشورها خیلی کمتر است و لذا گاهی یک شوک میتواند باعث از دست رفتن بخش مهمی از سرمایه ثابت خانواده شود. مثلن اگر خشکسالی برای یکی دو سال ادامه یابد خانواده فقیری در اتیوپی یا سنگال مجبور میشود بزها یا حتی زمین کشاورزی خود را بفروشد تا با آن غذا بخرد. به این ترتیب حتی اگر شوک هم رفع شود و مثلن سال بعد وضعیت آب و هوا نرمال شود خانواده به علت از دست دادن داراییها و سرمایه دیگر قادر نیست که حتی به اندازه سابق درآمد تولید کند.
سالها توجه اقتصاددانان توسعه و رشد روی سیاستهایی بود که این کشورها را تا حدی از تله فقر بیرون بیاورد. حالا با تغییرات آب و هوایی حتی همان وضعیت و چشمانداز محدود سابق هم گاهن قابل دستیابی نیست و وضعیت به علت این تغییرات بیرونی میتواند بدتر از سابق هم بشود. نومیدی در نومیدی.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 16:22  توسط حامد قدوسی
|